محمود كتبى

98

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

بسيار گرفته . شاه شجاع از آمدن به شهر پشيمان شد و به تهيهء بيرون رفتن اشتغال نمود . شاه منصور التماس كرد كه احتياج نيست كه پادشاه عزيمت فرمايد . اگر اشارت صادر شود كه لشكر مصاحب من بيرون آيند ، شاه محمود را از اين مملكت برانم . لشكرى آراسته « 55 » از شيراز متوجه شدند . شاه منصور در سربند تيرگان از اين طرف آب فرود آمد و شاه محمود در آن طرف آب بنشست . ذكر قتل شاه حسن و وزارت خواجه توران شاه در اثناى اين حال ، شاه حسن مكتوبى به عرض شاه شجاع رسانيد كه خواجه جلال الدين توران شاه و خواجه همام الدين محمود به شاه محمود نوشته بودند اظهار مطاوعت نموده كه هرگاه كه حضرت‌شاهى به نزديكى شهر توجه نمايد ، ايشان دروازهء شهر به روى لشكر شاه بگشايند ، شاه محمود بر ظهر مكتوب جواب نوشته 138 كه در همين هفته مىرسيم و ايشان را استمالت داده و مستظهر گردانيده . شاه شجاع ايشان را طلب كرد و مكتوبات به ايشان بنمود . ايشان در خاك افتادند و گفتند پادشاه تفحص و تحقيق اين كتابت بفرمايد كه ما از اين خبر نداريم و اين خط ما نيست . اتفاقا شاه حسن را درد پايى ظاهر شده بود 139 . امير اختيار الدين حسن - قورچى را به پيش وزير فرستاد كه اين مكتوب از كجا به‌دست او افتاده 140 . چون بناى آن بر مكر و قصد و ايذاى ديگرى بود ، جوابى كه نه مناسب قضيه‌اى چنين باشد بگفت به عرض شاه شجاع رسانيد . پادشاه ، از آنجا كه كمال كياست او بود ، دريافت كه اين مكرى است كه ساخته‌اند . گفتند كه خواجه محمود حاجى عمر منشى اين عمل مىتواند كرد كه خطوط مناسب همديگر مىنويسد . او را بطلبيدند . محقق شد كه به اشارت شاه حسن اين كتابت نوشته . همان زمان وزير را بگرفت و خان و مان او را به تاراج داد . بعد از تعذيب و اشكنجه او را به زه كمان خبه كردند . اگر بد كنى كيفرش خود برى * نه چشم زمانه به خواب اندرست به ايوانها نقش بيژن هنوز * به زندان افراسياب اندرست وزارت به خواجه جلال الدين توران شاه داد و الحق وزيرى نيك نفس نيكو -

--> ( 55 ) . جامع : « سه هزار مرد »